الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
448
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
بارى تو از پدرم ياد كردى ، به خدا سوگند كه او جز در كمان خود تير نينداخت و جز به سمت هدف خويش تيراندازى نكرد ، پس حسد ورزيد نسبت به او كسى كه تو به گردش نمىرسى و در حد بند نيزهء او نيستى ! و به ظاهر كار مرغوب و درستى بود ( خلافت ابوبكر ) . « 1 » معاويه ! تو پنداشتى كه من يهودى و يهودى زادهام ، درحالى كه تو و همهء مردم مىدانند ؛ من و پدرم از ياران دينى هستيم كه تو از آن خارج شدى و دشمنان آن آيينى هستيم كه تو داخل آنى و بدان گرويدى ، والسلام . چون معاويه نامهء او را خواند ، نسبت به او خشم گرفت و خواست پاسخ دهد كه عمروعاص گفت : دست نگهدار ! زيرا اگر تو به اين نامه پاسخ دهى او پاسخ تندترى خواهد داد و اگر او را بهحال خود بگذارى به راهى خواهد رفت كه مردم رفتند پس او از پاسخ خوددارى كرد . راوى مىگويد : معاويه عبداللَّهبن عامر و عبدالرحمانبن سمره را براى قرارداد صلح خدمت حسن عليه السلام فرستاد ، و آنها رفتند و آن
--> ( 1 ) - سعدبن عباده رئيس خزرج ، در تمام جنگها پرچمدار انصار بود و در جريان فتح مكه پرچمدارى او داستانى دارد كه مورّخان نوشتهاند و اين خانواده به سخاوت مشهور بودند و پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله سعدبن عباده با ابوبكر بيعت نكرد و به گفتهء شيخ صدوق - بر خلاف ادّعاى بعضى از مورخان - او خلافت را براى خود نمىخواست بلكه مىخواست مردم را متوجه على عليه السلام سازد ، سرانجام از مدينه به قصد شامات بيرون شد و در حوران شام سال پانزدهم هجرى به وسيله تيرى كه به او اصابت كرد درگذشت . بعضى گفتهاند كه عمر ، محمدبن مسلمه و خالد را به حوران فرستاد تا او را بكشند و بالاخره او را ترور كردند و شايع كردند كه جنّيان به او تير زدهاند ( به شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد ، اسدالغابه ابن اثير ، تنقيح المقال و . . . مراجعه شود . ) - م .